|
من پیگرد قانونی دارم ! ..... اهالی چماق
|
همسفر صبور من ، بدرقه کن غرورمو !
کنار طعنه جا نذار ، صدایِ سوت و کورمو !
نذار که مردِ قصه هات ، غزل بیوفته از لَبش !
که از تبِ حادثه ها ، گُم بشه فانوس تُو شبش !
من دیگه آلوده شدم ، به زخمه ی زخمه زبون !
بدرقه کن وحشت مو ، کنار ترسم تو بمون !
رو این جدایی خط بکش ، دَر رویِ تنهایی ببند !
کُلنگِ خودخواهیِ ِ که ، میون ما فاصله کند !
همسفر صبور من ، گمون نکن سنگی شدم !
گمون نکن که بعدِ تو ، حریف دلتنگی شدم !
تاریخشُ ازم نپرس ، بی کسی تقویم نمی خواد !
به غیر اینکه عاشقم ، هیچ چیزی یادم نمیاد !
بدرقه کن سیاهی رُ ، این شبو تا سحر ببر !
بَسَمه بی حادثه گی ، قلبمو تا خطر ببر !
بذار که ترس چشم من ، بریزه از آینه ها !
بدرقه کن غربت مو ، تا یه نگاه ِ آشنا !!!