تبليغاتX
لااُبالی -
من پیگرد قانونی دارم ! ..... اهالی چماق
بدرقه

همسفر صبور من ، بدرقه کن غرورمو !

کنار طعنه جا نذار ، صدایِ سوت و کورمو !

نذار که مردِ قصه هات ، غزل بیوفته از لَبش !

که از تبِ حادثه ها ، گُم بشه فانوس تُو شبش !

من دیگه آلوده شدم ، به زخمه ی زخمه زبون !

بدرقه کن وحشت مو ، کنار ترسم تو بمون !

رو این جدایی خط بکش ، دَر رویِ تنهایی ببند !

کُلنگِ خودخواهیِ ِ که ، میون ما فاصله کند !

همسفر صبور من ، گمون نکن سنگی شدم !

 گمون نکن که بعدِ تو ، حریف دلتنگی شدم !

تاریخشُ ازم نپرس ، بی کسی تقویم نمی خواد !

به غیر اینکه عاشقم ، هیچ چیزی یادم نمیاد !

بدرقه کن سیاهی رُ ، این شبو تا سحر ببر !

بَسَمه بی حادثه گی ، قلبمو تا خطر ببر !

بذار که ترس چشم من ، بریزه از آینه ها !

بدرقه کن غربت مو ، تا یه نگاه ِ آشنا !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:35  توسط محمد رضا ساکی  |