تبليغاتX
لااُبالی -
من پیگرد قانونی دارم ! ..... اهالی چماق
 

   بغض

در انتظار حادثه ، مرا شکسته تر ببین !

ببین چگونه تا شدم ، به دستِ بی خطر ترین !

 ببین که این غزل مرا ، واژه به واژه می برد !

به حکم بی ترانه گی ، صدا مُچاله می شود !

بگو دوای دردِ این ، ضجه ی فصل بی سرود !

در اوج دلشکستگی ، به غیر بغض من چه بود ؟!

نشانه رفته پلک شب ،‌ شانه ی ابر خفته را !

حوصله تلخ و بی خود است ، نعره بزن نگفته را !

به پای ِ یاس ِ سرنگون ، نظاره کن رنج مرا

ببین کناره داس ِ بَد ، لاله ی خود شکفته را ! 

بی تو چه عمر فاجعه ، بلند و بی ستاره بود !

دلم چه خسته از غمه ، پا شدنه دوباره بود !

بی تو پُر از خاطره ی ، درون خود شکستنم !

به زیر بار منتِ ، لحظه ی سرسپردنم !

فرصت دیدنِ تو را ، از چه کسی طلب کنم ؟!

روز ِ نخستِ غیبتِ ، تو را چگونه شب کنم ؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 22:1  توسط محمد رضا ساکی  |