|
من پیگرد قانونی دارم ! ..... اهالی چماق
|
بغض
در انتظار حادثه ، مرا شکسته تر ببین !
ببین چگونه تا شدم ، به دستِ بی خطر ترین !
ببین که این غزل مرا ، واژه به واژه می برد !
به حکم بی ترانه گی ، صدا مُچاله می شود !
بگو دوای دردِ این ، ضجه ی فصل بی سرود !
در اوج دلشکستگی ، به غیر بغض من چه بود ؟!
نشانه رفته پلک شب ، شانه ی ابر خفته را !
حوصله تلخ و بی خود است ، نعره بزن نگفته را !
به پای ِ یاس ِ سرنگون ، نظاره کن رنج مرا
ببین کناره داس ِ بَد ، لاله ی خود شکفته را !
بی تو چه عمر فاجعه ، بلند و بی ستاره بود !
دلم چه خسته از غمه ، پا شدنه دوباره بود !
بی تو پُر از خاطره ی ، درون خود شکستنم !
به زیر بار منتِ ، لحظه ی سرسپردنم !
فرصت دیدنِ تو را ، از چه کسی طلب کنم ؟!
روز ِ نخستِ غیبتِ ، تو را چگونه شب کنم ؟!!