|
من پیگرد قانونی دارم ! ..... اهالی چماق
|
ضيافت
با دلِ صاف و زلالم ، زير بارون ِ ترانه !
از نيازِ تو رُ داشتن ، مي نويسم عاشقانه !
واسه اين بغضِ مقدس ، مي نويسم شونه هاتُ !
شبِ تک خونی ِ عشقه ، مي شنوم لحنِ چشاتُ !
پر بگير از دلِ آينه ، رد شو از مرز ستاره
بِرِس از اونور بوسه ، تا ضيافتي دوباره
تا وداع ِ سطر آخر ، پا به پاي اين غزل باش
توي اين تلخ ِ مداوم ، طعم دلچسب عسل باش
مي تونم برای چشمات ، تا هنوز آبي بمونم !
تُو شبِ ابريِ قصه ، گرم و آفتابي بمونم !
با تو شعرِ دل سپردن ، لهجه ي سادگي داره !
شهری که شبیه پیله س ، با تو صد تا کوچه داره !!!
اين روزا
اين روزا عاشق تر از ، خودم سراغ ندارم !
با گريه هام دلت رُ ، بايد به دست بيارم !
با گریه هام لباتُ ، وا بکنم به خنده !
کاشکی دوباره اَخمت ، پنجره مو نبنده !
حالا كه تو يه فرسنگ ، از اين علاقه دوري
چيزي واسم نمونده ، جز يه نفس صبوري
جز یه سبد ترانه ، با یه روبانِ قرمز
که روش دُرُشت نوشته م ، " زندگی بی تو هرگز "
هر قطره اشکِ چشمام ، قدِ هزار تا درده !
يه روز دلم گرفته ، يه روز هواتُ كرده !
يادش بخير كه باتو ، چه لحظه هايي داشتم !
يه رنگ نبودي اما ، چشم از تو برنداشتم !!!
عاشقانه *
زخمي تر از اين بودم اگر حادثه ها را
با اين دلِ وحشت زده همراه نبودي !
زخمي تر از اين بودم اگر در شبِ فرياد
در سينه ي ماتم زده ام آه نبودي !
تنها تر از اين بودم اگر با نفس من
گرماي نفسهاي تو همراز نمي ماند !
تنها تر از اين بودم اگر لحظه ي باران
آغوشِ تو بر سينه ي من باز نمي ماند !
تو همدمِ من بودي
بي سايه وُ دل روشن
دلتنگ تر از اين بودم اگر پنجره ي تو
با پنجره ي سنگيِ من يار نمي شد !
دلتنگ تر از اين بودم اگر نام تو در من
با پلك زدني عشق تو تكرار نمي شد !
ابري تر از این بودم اگر شعله ي دستت
اين پنجه ي سرما زده را آب نمي كرد !
ابري تر از اين بودم اگر چشم سیاهت
چشمانِ منِ شب زده را خواب نمي كرد !!!
* بر اساس ترانه ی عاشق تر از یغما گلرویی ، " تنها برای تو می نویسم ، بی بی باران " ص 123 .
دلباخته
به خيالم كه نگاهت ، از چشام دردُ مي خونه !
به خيالم غصه هامو ، نفسِ تو مي سوزونه !
به خيالم آسمونم ، از تو پُر ستاره مي شه !
شونه هات يه جون پناهن ، واسه اين بغضِ هميشه !
از تو من تنها يه ذره ، عشق بي ريا مي خواستم
اما تو اوني نبودي ، كه من از خدا مي خواستم
نگو با مكرِ نگاهت ، واسه من ترانه بنويس
وقتی که چشاتُ بستی ، وقتی که دلت باهام نیس
من پُر از وقت غروبم ، تو وسيله ي شكنجه !
تو هموني كه مي خواستي ، دلم از دنيا بِرَنجه !
بغضم از غيبت دستات ، روي شونه هام شكسته !
حنجرَه م براي فرياد ، دل به اين ترانه بسته !
شمع تو كي نگرونِ ، شبِ بي چراغ من بود ؟
تنها زمهرير دستات ، سهم دست داغ من بود
فصل خاكستريِ تو ، ارزشِ عشقُ نداره
اما یک لحظه خیالت ، منو آروم نمي ذاره
مي دونم بي تو هلاكم ، اي كه باروني به خاكم
منو پُر كن از ترانه ، تُو ركوع آخرينت !
قلم خشكيده ي من ، واسه چشماتُ سرودن
صد هزار دفه شكسته ، پاي اسم نازنينت !
تُو نگام يه التماسه ، واسه اينه بي هواسه
كاش ببينيُ بخوني ، معنيِ بهونه هامو
من يه زخم از غمي خوبم ، هم قسم شو با غروبم
بگو تنها نمي ذاري ، تا هميشه شونه هامو
از قنوت نابِ دستات ، از حروف پاك چشمات
به غزل رسيده شعرم ، غزلي جنس ستاره !
تُو نجابت نگاهت ، تُو غرور بي گناهت
داره گُم ميشه دلي كه ، غير تو چيزي نداره !
آخ اگه باشي كنارم ، تُو زمستونا بهارم
با مني كه بي تو هيچم ، تو بيا وُ همنفس باش
تو خودِ راز و نيازي ، يه فرودي يه فرازي
واسه اين عاشقِ پرواز ، آسموني بي قفس باش